من از نگاه تو بر شاخه های تاک دانستم
به عهد بسته خود عاقبت وفا نکنی
برو که از تو گذشتم گذر تو هم از ما
بدیگری چو رسیدی دگر جفا نکنی
( شعر از ذاکری)
من از نگاه تو بر شاخه های تاک دانستم
به عهد بسته خود عاقبت وفا نکنی
برو که از تو گذشتم گذر تو هم از ما
بدیگری چو رسیدی دگر جفا نکنی
( شعر از ذاکری)
« عشق بی ثمر»
گرفـتـار آمـدم ، در دام عـشقی بی ثمـر، چـنـدی
اگر شرحش کنم با تو ، یقین دارم که می خندی
هـزاران جهـد بنمودم که پا بیرون کشم افـسوس
نگاهـش می کـشانـد سـوی خـود،با الـف ترفندی
شب و روزم شده یکسر، برنگ زلف مشگـینـش
پـریـشان خاطـری دارم دریغ از لحظه لبخنــدی
اگر از حـسـن او گـویـم هـزاران مثنـوی گــردد
وگر بیند رخـش حافـظ ،دوصد بخشـد سمرقندی
قـیـامـت قـامـت جانـان،قـیـامـت می کنــد بـر پـا
گذارش چونکه افتد یک زمان،ازکوی ودربندی
نه پای پیـش دارم من ، نه نای پـس کـشیـدن را
نمی دانم چه خواهد شد ، سرانجام من و قنــدی1
(شعر از ذاکری ۱۶/۱۱/۹۱)
1- توی شهرما دیوانه ای بود که بچه های محله « قندی» صدایش میکردند و او از این کلمه ناراحت می شد و بچه ها را دنبال می کرد .
گول آشمامیش گول عمروم ندن خزان اولدی
شیرین عمور زایا دونموش عجب یامان اولدی
بیر عمر حسرتیله گوزلدیم یولون افسوس
کوله کسیب یولونی ، یر ئوزی بوران اولدی
گورنده ماه جمالون اورک جوشوب داشدی
دیریلدی شوقیله عشقیم،هوس جوان اولدی
گورنده سرو خرامون چمنده حسرتدن
اییلدی سرو چمن قامتی کمان اولدی
تمام صدقیله سودیم سنی بیر اله تک
بو ادعایا دلیلیم بوتون قرآن اولدی
ایشیم اولوب گجه گوندوز فغان و ناله و آه
بو عشقدن منه قسمت فقط فغان اولدی
دوداخلارین گول آچاندا ئوزون رقیبه ساری
فضای سینم الوب غم اورک ده قان اولدی
اورکده بسلدیم عشقین مین آرزولا ولی
ثمر کی ورمدی قالسین، بلای جان اولدی
پیشیه پیشته دییَن کَن ، اوزن آلیب کوسدون
ثبوته یتّی قرارین یالان پالان اولدی
ایناندیم عهدوه بِل باغلادیم ، اورک ویردیم
اُ صدقیله دانیشیخلار دِنَن هاچان اولی
قدیم زمانلا دییبلر ، گوزل وفاسیز اولار
وفالی انسانا قربان ، مالیملا جان اولدی
بولمّورم بو ایشین سرّینی گچن عشقیم
بیر آیری شکلده بیرده ندن عیان اولدی
دایانمادین گول آچا عشقیمین نهالی ولی
سینمده اوت یاراسی لاله تک آچان اولدی
داهی ،قوتار سوزوی ذاکری فغان بسدی
خوروزلا بانلادی گوشلار سحر اذان اولدی
(شعر از ذاکری ۱۳/۱۱/۹۱)
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
الهی نامه
الهی !مشکلی افتاده کارم
از این مشکل ملول و دلفکارم
بحق موسی افتاده در بند
رهائی ده که شد صبر و قرارم
************************
الـهـی دلـبـری پـر کینـه دارم
زعشقش آتشی بر سینه دارم
ندارم طاقت یک لحظه دوریش
چه سازم الفتی دیرینـه دارم
************************
الهی دلبرم نازک خیاله
وفاداری از او امری محاله
ز بس بار غمش برجان کشیدم
کمر خم گشته گوئی چون هلاله
************************
الهی صبح شد از خواب جستم
نیامد مرگ بازم زنده هستم
شدم عاشق در این دنیای فانی
بدست خویش قلب خویش خستم
************************
الهی سینه ام لبریز درده
یه دنیا غم تو قلبم لونه کرده
بیا مردی کن و زودم بمیران
فداشم در جهان بر هر چه مرده
************************
الهی اختری ناساز دارم
به سینه صد هزاران راز دارم
ترا از خلقت من چیست حاصل
نه انجام خوش و آغاز دارم
************************
الهی رحمتی کن شاد گردم
از این درد و تعب آزاد گردم
بمیرم زودتر با مرگی آرام
مگر آنسو روم آباد گردم
************************
الهی به اسماء حسنی قسم
به آه جگر سوز زهرا قسم
نجاتم بده زین جهان خسته ام
بخون سر شاه بطحا قسم
(شعر از ذاکری)