همه جا سوت و کور می بینم

کوی یاران چو گور می بینم

بسکه خشکید چشمه های امید

شاخه ساران چه عور می بینم

مهربانی در این جهان گم شد

مهربانان چه دور می بینم

بوسه های محبت از جانان

آتشی چون تنور می بینم

سالها دلخوش از دروغ و ریا

اینک اما بزور می بینم

حسرتی شد دوباره دیدن ما

همه بی حال و شور می بینم

آنکه یک عمر در هوای تو بود

یک جهان دورِ دور می بینم

یاد باد آن زمانه های خوشی

سوخته پشت طور می بینم

همچو آن ماهی برون از آب

خویشتن را به تور می بینم

آری آری دروغ و ریا

در تو یک نه ، کرور می بینم

مروری بر خاطرات