سعدی می فرماید : چه جرم رفت با ما سخن نمی گوئی .... جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی

چند بیتی از یک غزل قدیمی

گاهـی دلـم هـوای تـو را می کـنــد ، بـیـا

این غـم مگـر دَمیـم رهـا می کـنــد ، بـیـا

چون باد صبح بی سرو سامانم ای رفیق

شوریدگی نگر ، که چـه ها می کند ، بیا

یک عمر در هوای تو ، پـروانه بوده ام

شمعت بسوخت جـان و فنا می کند ، بیا

شعر از ذاکری

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ  وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. آیه 3 س. الحدید

چه مبارک است این غم ، که تو در دلم نهادی .... به غمت که هرگز این غم ، ندهم به هیچ شادی (سایه)