خدا هم رضا نبود

مـا را نصیبی از تـو بـه غیـر از جفا نبود

بـالله که بر ، همچـو مـنـی ایـن روا نبود

غـیر از وفا و مـهـر ، چـه بوده گناه من

حتی خـدا بـه این همه جـورَت رضا نبود

شعر از ذاکری

راستی یار وفادار که ای

چـون کـنـم ای بلای جـان ، دلبـر و دلدار که ای ؟

زخم زبان چه می زنی ، مونس و غمخوار که ای

گـاه بـه نعـل می زنـی ، گـاه بـه مـیـخ دلـفـریـب

جـان خـودت بـگـو بـه مـن ، یـار وفـادار که ای

شعر از ذاکری

غزل بانگ جرس

آنچه آید بسرما ، همه از بی خردیست

چه غم از تنهائی

وای از این شیدائی

در هـر نگهت راز دو صـد مـاتـم و آه است

ادامه نوشته

تقدیم به زیباترین عشقم نفسم

ادامه نوشته