خوب شد
خنده هایـت می کِشَد سویت مرا
می کند سـرمست آن رویت مرا
جانِ من ، گیسو مَـده بر دست باد
تا کُند آشفته چـون مویت مرا
من زِ بویت مست وحیران می شوم
می کند سـر گشته در کویت مرا
گفتی از من دور شو با رمز و راز
می دهد آزار این خویـت مرا
خوب شـد گفتی نیایم خوب شد
این دل ازعشقت رهایم خوب شد
شعر از ذاکری
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۳۱ ب.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را