عشق بی ثمر
دلم ازفراق خون شد زکه پرسمت کجائی
چه خطا تو دیدی ازمن که برفتی ونیائی
ز هزار وعده دادی ، به یکی وفا نکردی
چه ثمر تو را ز عهدی که ببندی و نپائی
به خدا دگر نمانده ، بدلم قــرار و صبری
نه رسد ز تو پیامی نه رسد ز تو صدائی
تو وچند روز مستی،زشراب خود پرستی
من ودرد خود فریبی،من وداغ این جدائی
گنهم چه بود کاینسان، بسپردییم به طوفان
ز بـلای مـوج خیــزان ، نـبود دمی رهائی
بجز از وفا چه دیدی؟چه بدی زمن شنیدی
که غـزال وش رمیدی ، به پناه دیـو رائی
( ذاکری )
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را