دیشب به اشک چشم خویش،راهی به دریا می زدم

بـا  آه پــر سـوز  و  شــرر ،  آتـش بـه صـحـرا می زدم

 

در  فـرقــت  آن  مـاهــرو ، بــا  غـم  نـشـسـتم روبــرو

خـون از دو چشمم در صـبـو، بـا مـی به یکجا می زدم

 

شعر از ذاکری