دیشب به اشک چشم خویش،راهی به دریا می زدم
بـا آه پــر سـوز و شــرر ، آتـش بـه صـحـرا می زدم
در فـرقــت آن مـاهــرو ، بــا غـم نـشـسـتم روبــرو
خـون از دو چشمم در صـبـو، بـا مـی به یکجا می زدم
شعر از ذاکری
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱:۵۷ ب.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را