ای بی خبر از حـالـم ، دریـاب مرا گاهی
یک چنـد بـه دیـدارم ، از لطـف بیا گاهی
من در پَـسِ ایـن خـانـه ، زنـدانی غمهـایم
بـاز آ و رهــایـم کـن ، از راه وفــا گـاهی
مشتاقی دیدارت ، برد از کف من صبـرم
بر عاشق خـود جـانـا ، رحمی بِـنـما گاهی
بـاز آ و بـرم بنشیـن ، ای یـوسـف کنعـانم
این کلبه احزان را، پر کـن ز صفـا گاهی
نِی خواب بچشم آید بینم رخ تو در خواب
نِی چهره برافروزی چون ماه مـرا گاهی
ایـن گـریـه و زاری هـا ، آخـر بـه چـکـار آید
دستی بسرم بـرکش ، برگرد ز جفا گاهی
ذاکرشب هجران راسخت است سحرکردن
با چشم تَری برخوان ، ذکری و دعا گاهی
شعر از ذاکری
+ نوشته شده در جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۹:۱۸ ب.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را