تـا در دل مـن عـشـق تـو انـدوخته شد

جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد

 

عـقـل و سـبـق و کـتـاب بـر طاق نهاد

شـعـر و غـزل دوبـیـتـی آمـوخـتـه شد

 

رباعی از مولوی

 

تـا دردل مـن ، درد وغـم اندوخته شد

زد شعله به هستی ام دل افروخته شد

 

بـسـیار سـخــن بـود مـرا بـا تـو ولی

غــم آمـد و بـا گـریـه لـبـم دوخته شد

 

شعر از ذاکری