وقتی که می شود در وصف لب تشنۀ خارکویری شعر سرود و با قطره اشکی او را سیراب و شکوفا کرد دیگر چه نیازی به منّت و محنت نیلوفر آبی است و اجباری به تحمل عذاب بوی تعفّن.  ذاکری

چند روز پیش دفترچه یادداشتهایم را ورق می زدم که به این متن رسیدم با خود گفتم که به نظم در بیارم و حاصل این اندیشه دوبیتی های زیر شد امید که توانسته باشم حق مطلب رو ادا کنم . با تشکر ذاکری

*****************

در کویری خشک و سوزان

می توان با خار بودن

می توان  شعر تری را

بر لب خشکش سرودن

********************

می شود با قطره اشکی

پای مهر او چکیدن

می شود بر جان و قلبش

روح رویش را دمیدن

*****************

می شود با مهربانی

همچو گل او را شکوفاند

می شود در گوشش آرام

شعر عشق و عاشقی خواند

***********

می شود با یک دو بیتی

قلب او تسخیر بنمود

می شود بر دامن او

سر نهاد و  خوش بیاسود

*****************

می شود با یک ستاره

در کنارش زندگی کرد

می شود یک عمر خندید

با نگاهش  بی غم و درد

*****************

لاجرم حیف  است عمری

در پی نیلوفری بود

از تعفن روح خود را

بی سبب یک عمر فرسود

 

متن و شعر از ذاکری