غزل راه جفا رفتی از دفتر قدیمی
چه شد اِی بي خبراز حال من ، راه جـفا رفتي؟
مرا تنها بـه حال خود رهـا كرده ، كـجا رفتي؟
دراين دنياي بيفرجام ،من وصد درد و صد آلام
تـو بـا بـِدرودِ پُـر اِبـهام ، براهي پر خطا رفتي
كـنون از داغ هجرانت ، چنان در آتـش وسوزم
نمی یـابـم جـواب ایـن سـؤال ، جـانـا چرا رفتی
اگـر حـرفـي نمي گـويـم دلـيـل نـه رضـا بـاشـد
همين بس اي جفا پيشه تو با ميل و رضا رفتي
اگـر چه ذاکـری در سـیل غم ها جان کَنَد هر دم
تـو هـم با خاطري آسوده از غم ها رها رفتي
شعر از ذاکری
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۰ ساعت ۶:۲۹ ب.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را