غزل راه جفا رفتی از دفتر قدیمی

چه شد اِی بي خبراز حال من ، راه جـفا رفتي؟

مرا تنها بـه حال  خود رهـا كرده ، كـجا رفتي؟

دراين دنياي بيفرجام ،من وصد درد و صد آلام

تـو بـا بـِدرودِ  پُـر اِبـهام ، براهي پر خطا رفتي

كـنون از داغ هجرانت ، چنان در آتـش وسوزم

نمی یـابـم جـواب ایـن سـؤال ، جـانـا چرا رفتی

اگـر حـرفـي نمي گـويـم دلـيـل  نـه رضـا بـاشـد

همين بس اي جفا پيشه تو با ميل و رضا رفتي

اگـر چه ذاکـری در سـیل غم ها جان کَنَد هر دم

تـو هـم  با خاطري آسوده  از غم ها  رها رفتي

شعر از ذاکری