برای آنکه حضورش هوائی تازه دارد
**************
پر می کشم از شوق بسوی تو دگر بار
از این سر دنیا که بسی دور دراز است
دردا که مرا قدرت پرواز دگر نیست
هرچند به این عشق مرا باز نیاز است
ای تازه ترین عطر دل انگیز بهاری
************
تو سبزترین سبزه در این دشت کویری
در هیچ کجا مثل تو را می نتوان یافت
هرچند که دیر آمده ای در بر این پیر
جز مور به ویرانه نگارا چه توان یافت
من نیز زمانی چو تو بار و ثمرم بود
*********************
تو تازه تر از تازه بهاری نفس من
من پیرتر از پیر که عمرش به زوال است
تو غنچه نشکفته زیبای بنفشه
من پشت خمیده مَثَلِ ماه هلال است
اما چکنم حس و دلم باز جوان است
شعر از ذاکری
ادامه دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰ ساعت ۱:۱۰ ق.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را