دلم عجیب گریه می خواهد
درد و غم جانکاه ، همچو ن باران از زمین و آسمان می بارد
چگونه فریاد نزنم
آتش زدن صنوبرهای سر بفلک کشیده را
چگونه ننالم از لگد مال کردن گلهای نو شکفته باغچه وطن تکه تکه شده را
وای چگونه تحمل کنم تنهایی و بی کسی مردمانی آزاده و غیرتمند را
خدایا کفاره یک ناسپاسی این همه نیست
ذاکری
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱ ساعت ۳:۶ ب.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را