تقدیم به آنکه نفسم به نفس و نفس او به نفسم بند است
***********
دوستم
ای نازنینم
عشق دیر هنگام و اما ، بهترینم
ای تمنای وجودم
پاکتر از آب چشمه
وی امید آخرینم
روز و شب چون مهر و ماهی
مهر تابان ،نور افشان
کلبه تاریک دل را روشنایی بخش
درد این وامانده را با دست خود
مرحمی بگذار و قدری ، التیامی بخش
مرو از پیش من ، ترکم مکن
من بی تو دلگیرم
ضعیف و ناتوان و خسته ام
بنگر ببین پیرم
مرو از پیش من هرگز
که من بی تو به آنی زود می میرم
بمان با من
مرو هرگز
که من با بودنت
جان و توانی تازه می گیرم
فدای قد و بالایت
باش با من تا قیامت
بودنت را دوست دارم
شعر از ذاکری
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۱ ساعت ۳:۵۷ ب.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را