بـه خـدا ترکِ تـو یکدم به جهان نتوان کرد

شـرح ایـن قصـه جـانسـوز بیـان نتوان کرد

درپس خنده کنم اشک خودای دوست نهان

چه کـنـم آه جـگــر سوز نهـان نـتـوان کرد

شعر از ذاکری