مروری بر خاطرات تابستان 401

********************

بیادت هست آن شب زیر مهتاب

تو را بر سینۀ خود می فشردم

نگاهم خیره بر چشمان مستت

به چشمانت ستاره می شمردم

*******************

بیادت هست با هم تا سحرگاه

ز عشق و عاشقی افسانه گفتیم

چو از مشرق برون شد مهرتابان

در آغوش هم آنجا ، ناز خفتیم

*********************

من از بوی تنت دیوانه و مست

تو چون دریای مواجی خروشان

نفس هایت به آتش می کشیدم

تنت گوئی تنوری گرم و سوزان

*********************

همیشه آرزویم بود روزی

در آغوشم چو حوری می قنودی

بدور از درد و غمهای گذشته

به همراهم غزل ها می سرودی

*********************

ز بوس اولین بر غنچه لبهات

هزاران گل شکفت بر گونه هایت

بگفتی دوستت دارم من عب .. اس

چه خوش پیچید نامم در صدایت

*********************

چه خوش خندیدی از آن بوس اول

هنوزم عاشق آن خنده هاتم

بصد عالم نبخشم تار مویت

خدا داند همیشه من باهاتم

شعر از ذاکری