غزل سنی گورجک از زبان یک دوست
اُلّام گـوزلیـم ، زار و پـرشــان ، سنی گورجک
( زار و پریشان می شوم زیبایم موقع دیدن تو )
یـانّـام اولارام ، شـمـع فـروزان ، سنی گورجک
( می سوزم و شمع فروزان می شوم موقع دیدن تو )
سـورما کی نَـئـدَن ، اولمَه میشَم جان هَلَـه واردیـر
( نپرس که از چه تا حالا نمرده ام و جان هنوز در بدن هست )
حیفظ ایلَه میشم ، تا اولا قوربـان ، سنی گورجک
( حفظ کردم تا قربان بشود موقع دیدن تو )
یـاده سالارام ، سَـنـلَه گِـئـچن ، گـونّـَری بیـر بیـر
( بیاد می آورم یک به یک روزهائی را که با تو گذراندم )
گـوز یاشیم اولار ، سیل خروشان ،سنی گورجک
( اشک چشمانم سیل خروشان می شود موقع دیدن تو )
یـوز حـیـلـه یـیـلـن ، ایـلـه میشـم ، قـلبیـمـی آرام
( با صد حیله قبلم را آرام کرده ام )
تـَزدَن اُوجالار نـالَه سـی ، حِـیـوان سنی گورجک
( از نو تازه می شه ناله حیوونی موقع دیدن تو )
جیسمیم قـورویـار، طاقَـتـیـم اَلـدَن گـِئـدَر اِی داد
( جسمم خشک می شه طاقتم از دست می ره ای داد )
باخ گور اولارام داش کیمی بیجان سنی گورجک
( نگاه کن مثل سنگ بیجان می شوم موقع دیدن تو )
یـان گئشمـه دایـان ، طاقتیم اَلـدَن گئدیر، اِی گول
( بی اعتنا نگذر صبر کن طاقتم از دست می ره ای گل )
هـم تـازَه لَـنـیـر آتش هـئجـران ، سنی گورجک
( هم تازه می شود آتش هجران موقع دیدن تو )
ذاکـر سَـنَـه قـوربـان ، بـوقـدر گـَلـدی اَلـیـم نَـن
( ذاکر بقربان تو اینقدر از دستم بر می اومد )
تَـزدن آلـیـشیـر ، آتـش کـاروان ، سنی گورجک
( از نو شعله ور می شود آتش کاروان موقع دیدن تو .... اشاره ترانه کاروان رهی معیری است )
شعر از ذاکری
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را