اُلّام گـوزلیـم ، زار و پـرشــان ، سنی گورجک

( زار و پریشان می شوم زیبایم موقع دیدن تو )

یـانّـام اولارام ، شـمـع فـروزان ، سنی گورجک

( می سوزم و شمع فروزان می شوم موقع دیدن تو )

سـورما کی نَـئـدَن ، اولمَه میشَم جان هَلَـه واردیـر

( نپرس که از چه تا حالا نمرده ام و جان هنوز در بدن هست )

حیفظ ایلَه میشم ، تا اولا قوربـان ، سنی گورجک

( حفظ کردم تا قربان بشود موقع دیدن تو )

یـاده سالارام ، سَـنـلَه گِـئـچن ، گـونّـَری بیـر بیـر

( بیاد می آورم یک به یک روزهائی را که با تو گذراندم )

گـوز یاشیم اولار ، سیل خروشان ،سنی گورجک

( اشک چشمانم سیل خروشان می شود موقع دیدن تو )

یـوز حـیـلـه یـیـلـن ، ایـلـه میشـم ، قـلبیـمـی آرام

( با صد حیله قبلم را آرام کرده ام )

تـَزدَن اُوجالار نـالَه سـی ، حِـیـوان سنی گورجک

( از نو تازه می شه ناله حیوونی موقع دیدن تو )

جیسمیم قـورویـار، طاقَـتـیـم اَلـدَن گـِئـدَر اِی داد

( جسمم خشک می شه طاقتم از دست می ره ای داد )

باخ گور اولارام داش کیمی بیجان سنی گورجک

( نگاه کن مثل سنگ بیجان می شوم موقع دیدن تو )

یـان گئشمـه دایـان ، طاقتیم اَلـدَن گئدیر، اِی گول

( بی اعتنا نگذر صبر کن طاقتم از دست می ره ای گل )

هـم تـازَه لَـنـیـر آتش هـئجـران ، سنی گورجک

( هم تازه می شود آتش هجران موقع دیدن تو )

ذاکـر سَـنَـه قـوربـان ، بـوقـدر گـَلـدی اَلـیـم نَـن

( ذاکر بقربان تو اینقدر از دستم بر می اومد )

تَـزدن آلـیـشیـر ، آتـش کـاروان ، سنی گورجک

( از نو شعله ور می شود آتش کاروان موقع دیدن تو .... اشاره ترانه کاروان رهی معیری است )

شعر از ذاکری