غم هجران
غمی دارم که از دل رفتنی نیست چگویم از غمی که گفتنی نیست
ز سـوز ســینه ام خــوابی نـدارم اسـیـران بـلا را خفـتنی نیـست
هـمی پنهان کــنم اشـکم ز انـظار چه سازم آه دل بنهفـتنی نیـست
بـهار عـمر من دی شـد دگـر بـار گـل امید من بـشکـفـتنی نـیست
چـنان قـلـبم گـرفــته رنگ انـدوه به آب دیدگان هم رفتنی نـیست
چه می نالی چوبوم ازداغ هجران صدای زجّه ات بشنفتنی نیـست
مگـو ذاکر! حـدیث هجــر با کـس
غم هجران که دیگر گـفتنی نیست
شعری بر سنگ مزارخود به اقتباس از شعرمرحومه پروین اعتصامی ، شاعره شگفتی آفرین صده حاضر که در بلاغت و فصاحت کلام بی بدیل،و شجاعت بیان ناهنجاریهای دولتمردان و حاکمان و بدعت گذاران در دین و اخلاق جامعه سرآمد مردان اهل ادب و اهل فضل دوران خود بوده بطوریکه موجب تحیرآنان و مردم روزگار خود می شده و خیلی ها بخاطر این شجاعت و طبع روان او را مرد می پنداشتند.که در جواب آنها دو بیتی زیبائی سروده است. از غـبار فکر باطل ، پـاک باید داشـت دل
تا بـدانـد دیـو،کـین آئیـنه جـای گـرد نیـست
مرد پندارند پروین راچه برخی زاهل فضل
این معما گفته نیکوترکه پروین مرد نیست
شعری بر سنگ مزار خود
«اینکه خاک سیهش بالین است» کشـته عـشق گلی خود بین اسـت
داغها دیـده ز بــد عـهــدی یــار هـمچـو لاله دل او خـونیـن اسـت
کــینه از دل بـزدائیـد از آنـک این جـفای صـنمی پـرکـین اسـت
دفـــتر عـــمر ، ببــایــد بـسـتن بار هــجـران بدلم سنگـین اسـت
هر که عشقی بدلش نیست یقین بـینـوا بـوده و بس مسکین اسـت
زنــدگی تـلخ بـود بـی رخ یــار پیش پیمان شکنان شـیرین اسـت
دادن و بـــاز ســتـانــدن ذاکـــر «دهر را رسـم ره دیـرین است»
هرکـه بـشـنید غـزل های مـرا گفت شـایسـتۀ هر تحسین اسـت
( شعر از ذاکــری )
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را