هـمه خُفتَند و مَنِ ، دِلـشـُده را خـواب نـَبُـرد
همه شب دیده من ، بَر فَلَک اِستاره شِمُرد
خـوابـم از دیـده چـنـان رفـت که هرگـز نـایـد
خـواب من زَهـرِ فـَراقِ تـو ، بِنـوشـید و بِمُـرد
دو بيت بالا از حضرت مولوی و دو بيت پايين از بنده
آنـچـه بـُردي تـو زِ ما ، صـورت مهـتاب نَـبُـرد
نَـسَـزَد اِي مَهِ خوبـان ، كـه همه كُـشتـه شِـمُـرد
دل چـُنــان رفـتــه زِ كَـف ، بـاز نـگـردد هـرگـز
يـا بـوصـل تـو رسـد ، يـا كه هَمان خواهد مُـرد
شعر از ذاكري
+ نوشته شده در جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲:۱۴ ب.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را