وقـتـی نمی آیـی گـلـم
وقـتـی نمی آیـی گـلـم ، دل بـی قـراری می کند
در گوش من نِق می زند ، هِی آه و زاری می کند
وقـتـی نمی آیـی گـلـم ، دنـیـا چـه دارد ارزشـی
گـل در کـنـار بـلـبـلان ، احسـاس خـواری می کند
وقـتـی نمی آیـی گـلـم ، هر جا شـود رنگ خزان
بـاز آ کـه آن گـلـخـنـد تـو ، کـار بـهـاری می کند
وقـتـی نمی آیـی گـلـم ، غـم هم دچار غـم شود
نـازم بـه نـاز و قـهـر تـو ، الحق چـه کـاری می کند
شعر از ذاکری 18/3/97
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۵:۴۹ ب.ظ توسط ذاکری
|
خیـال روی چـون مـاهـت پـریشـان می کـنـد مـا را