«عمريست كه مي بازم و يك برد ندارم

امـا چـه كـنـم عاشق ايـن كهـنـه قمارم»


اين بيت از آقاي اردلان سرافراز مي باشد كه آقاي معين بصورت ترانه خواندند البته شعر جناب اردلان بصورت ترانه و مثنوي مانندبوده بنده با اضافه كردن چند بيت در قالب غزل در آوردم كه اميددارد مورد قبول واقع شود .

«عمريست كه مي بازم و يك برد ندارم

امـا چـه كـنـم عاشق ايـن كهـنـه قمارم»


هرچند كه مِي نوشم ازاين ساغرگلگون

مسـتـم نكنـد بـاز همـش ، گيج و خمارم


بـردي زدلم ، صبر و قرار اي مه تابان

يـادي نـكـنـي از مـن و، از حال نزارم


گفتي كـه نـگريـم مـن و،  از درد ننالم

منع ام مكن اي دوست كه من ابربهارم


گفتي كـه بـرو طاقـت اين عشق نداري

جـانـا چه كنم ؟ بستـه دگر پـای فرارم

ذاكري