مـاه پنـهـان مـنـی ؟ یـا کـه نـسـیم ســـحری؟
که چنین نرم وروان از برمن می گذری
مست رخسارخودی ای بت شیرین حرکات
که ز احـوال دل عـاشـق خـود بی خبری
( شعر از ذاکری )
سید ناصر ناصحی یکی از شاعران بنام و قدرتمند عصر حاضر ما هستند. ایشان متولد شهرستان خوی واقع در استان آذربایجان غربی می باشند. در غزل سرائی کم نظیر و یکی از مفاخر روزگار ما بشمار می آیند . ایشان در بکارگیری واژه حساسیتی وافر داشته و گاهی غزلی را بخاطر اینکه کلمه ای در جای مناسب قرار نگرفته از دفتر شعر خود حذف می نمایند. استاد ناصحی غزلیات زیبا و کم نظیری دارند. بنده چند شاخه ای ازگلستان زیبای طبعشان را جهت استفاده عزیزان و همچنین برای آشنائی با این استاد مسلم روزگار در ذیل عرایض درج می کنم. یقینا کسانیکه اهل دل بوده و احساسی بزلالی آبهای صاف و زلال چشمه ها دارند وعلاقمند به شعر کلاسیک و کهن هستند محظوظ خواهند شد.
اسیر چشم سیاه
دارم بــدل محـبـت ماهـی که آه از او می سوزم ازشرار نگاهی که آه از او
مژگان صف کشیده وچشمان مست بین فرمان برند زمست سپاهی که آه ازاو
فارغ مـباش از من و از جان خـسته ام دارم به سـینه شعـلـه آهی که اه ازاو
مارا بکوی وصل رسـیـدن امـید نیست ما ئیم وپای خسته وراهی که آه ازاو
از ما نـشـان ناصـح آشـفـتـه دل مپرس اوشـد اسـیرچشـم سـیاهی که آه از او
سـلـسـله مو
نـفـسی در برم ای سـلـسله مویم بنـشـین بنشـین تا غـم دل با تو بگویم بنـشـین
ای زراه آمده خواهم که بباران سرشک گرد راه ازگل روی توبشویم بنـشـین
بس سخنهاست مرابردل وازشدت شوق بغض بستست کنون راه گلویم بنشـین
بعد عمری که برخسار تو ای چشمه نور نورباران شده کاشانه و کویم بنشـین
گرجهان پرشود ازحورو پریزاد و ملک جزتوای برترازاندیشه نجویم بنشـین
در فراق تو عزیز دل من ، ساقـی چرخ زهرهاریخته درجام وصبویم بنشـین
چندگوئی که بکوی تو بسی مجنونـسـت منکه صد بارپریشا نترازاویم بنشـین
گفت ناصح که گَرَم سررود اندرره دوست
راه دیگـر جز از ایـن راه نـپـویـم بنـشـین